تبليغاتX
darusaze78i

darusaze78i

داروساز

انسان


من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شیطان‌صفت باشم

 من می توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.


و تو هم به یاد داشته باش

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،

تو را دیگرى باید برایت بسازد و

تو هم به یاد داشته باش

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.


لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .


می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،

 چرا که ما هر دو انسانیم.

اين جهان مملو از انسان‌هاست ،

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.


تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كني و من هم،

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.


دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،

 نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،

 من قابل ستایشم، و تو هم.


یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،

 اما همگى جایزالخطا.

 

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،

و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است.


نقل شده از : " دست نوشته هاي مهاتما گاندي "

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:36  توسط مارال  | 

پشت درياها

قايقي خواهم ساخت،

خواهم انداخت به آب.

دور خواهم شد از اين خاك غريب

كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه عشق

قهرمانان را بيدار كند.


قايق از نور تهي

و دل از آرزوي مرواريد،

همچنان خواهم راند.

.

.

.

پشت درياها شهري است

كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است.

بام ها جاي كبوترهايي است، كه به فواره هوش بشري مي نگرند.

دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.

مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند

كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.

خاك،موسيقي احساس ترا مي شنود

و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد.


پشت درياها شهري است

كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.

شاعران وارث آب و خرد و روشني اند.


پشت درياها شهري است!

قايقي بايد ساخت.

                                         سهراب سپهري - حجم سبز

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 21:20  توسط مارال  | 

كسورات ...بازم؟!


الف: خانوم دكتر ... ميشه يه برگ از دفترچه بيمه تون رو برام بيارين ؟

ب: براي چي ؟!

الف: اين ماه 120000 تومن كسورات خورديم ميخوام جبران كنم، تا حالا 15 تا برگه دفترچه از دوست و آشنا گرفتم 5 تا ديگه داشته باشم كافيه ....

ب: ... ؟!  اينهمه كسورات براي چي ؟

الف: چون نسخه هاي تاييدي رو تاريخ ويزيت نزده بودم ...

ب: شما تاريخ ويزيت بزني ؟!

الف: خب ديگه ... اينطورياس ديگه ...

ب: ...؟!

........

حالا ...كدوم درست تره ؟

1: بيمه دنبال هر بهانه اي ميگرده تا پول داروخونه رو بدزده.

2: داروخونه از هر راهي استفاده ميكنه تا حقشو پس بگيره.

3: اين كارا كه اشكالي نداره.

4: اين به اون در.

...........

حالا اينو گوش كنين :

 توی انجمن داروسازان تنكابن يه همايش در مورد كسورات داروخونه ها گذاشتن ... توش همكاران بيمه شبهات موجود رو برطرف كردن ... آخرش قرار شد گامي بهتر در جهت ارائه خدمات به بيماران برداشته بشه ....


بنظرتون ربط بين كسورات داروخانه و شبهات موجود و گامي بهتر براي بيماران چي ميتونه باشه  ؟!!!!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:20  توسط مارال  | 

واحه اي در لحظه

به سراغ من اگر مي آييد،

پشت هيچستانم.

پشت هيچستان جايي است.

پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدكهايي است،

كه خبر مي آرند، از گل واشده دورترين بوته خاك.

روي شن ها هم، نقشهاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح

به سر تپه معراج شقايق رفتند.

پشت هيچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،

زنگ باران به صدا مي آيد.

آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است.


به سراغ من اگر مي آييد،

نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد

چيني نازك تنهايي من.

                                             سهراب سپهري - حجم سبز

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:44  توسط مارال  | 

آيا ...

 داروساز

 

آقاي الف: سلام آقا من يه سوال داشتم ...

متصدي داروخانه : سلام، بفرمايين. چه جور سوالي ؟

آقاي الف: ۲ روزه گلوم درد ميكنه، دماغم هم،...

متصدي داروخانه: بعله، متوجه شدم، شما ميخوايين با دكتر داروساز صحبت كنين. خب، اول تشريف ببرين صندوق حق مشاوره رو پرداخت كنين،بعد تشريف ببرين باجه شماره ... سوالتون رو از دكتر داروساز بپرسين، دقت داشته باشين كه اين حق مشاوره كه پرداخت ميكنين، براي ۱۵ دقيقه از وقت دكتر داروساز هستش.

آقاي الف: اوه، مرسي كه راهنماييم كردين.

.........

آقاي ب: سلام آقا من يه سوال داشتم ...

متصدي داروخانه : سلام، بفرمايين. چه سوالي ؟

آقاي ب: ميخوام در مورد اين محلول جلوگيري از ريزش مو چند تا سوال بپرسم.

متصدي داروخانه: بعله، البته، شما ميخوايين با دكتر داروساز صحبت كنين.

آقاي ب: بعله، ميشه ببينمشون؟

متصدي داروخانه: بعله، البته، اول تشريف ببرين صندوق حق مشاوره رو پرداخت كنين،بعد تشريف ببرين باجه شماره ... سوالتون رو از دكتر داروساز بپرسين، دقت داشته باشين كه اين حق مشاوره كه پرداخت ميكنين، براي ۱۵ دقيقه از وقت دكتر داروساز هستش.

آقاي ب: ممنون از راهنماييتون.

.....................

آقاي پ: ...

 آقاي ت: ...

 آقاي ث: ...

 ......................

آيا فكر ميكنين سبك رايج پاسخگويي دكتر داروساز به مريض در داروخانه هاي ما درست و منطقي هستش ؟

آيا ۳ دقيقه وقت اونهم بطور همزمان با چك كردن، دستور زدن، رد كردن نسخه و فروش داروهاي OTC وقت كافي و مناسبي براي دادن مشاوره به مراجعين داروخانه هاست ؟

آيا فكر ميكنين وجود تنها يك داروساز براي رسيدگي به امورات معمول در يك داروخانه نسبتا" شلوغ كافي هستش؟! 

آيا بنظرتون ۷۰۰ تومان حق فني ربطي به زمان و انرژي كه داروساز براي مشاوره به مراجعين داروخانه اختصاص ميده داره ؟! پس تكليف داروخونه با مراجعي كه فقط و فقط براي مشاوره گرفتن وارد داروخونه ميشه چيه؟

آيا بنظرتون سيستم مشاوره با داروساز به شكلي كه تو بالا پيشنهاد شد از وضعيت بلبشوي مشاوره كه الان تو داروخونه ها رايجه بهتر نيست؟ 

آيا ...

................

حالا نوبت شماست، هر "آيا" يه مربوطي كه به اين ليست اضافه بشه ده امتياز داره !! 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:6  توسط مارال  | 

ساده رنگ

انار 

آسمان آبي تر،

آب آبي تر،

من در ايوانم، رعنا سر حوض.

 

رخت مي شويد رعنا.

برگ ها ميريزد.

مادرم صبحي مي گفت: موسم دلگيري است.

من به او گفتم: زندگاني سيبي است، گاز بايد زد با پوست.

 

زن همسايه در پنجره اش، تور مي بافد، مي خواند.

من "ودا" مي خوانم، گاهي نيز

طرح مي ريزم سنگي، مرغي، ابري.

 

آفتابي يكدست.

سارها آمده اند.

تازه لادن ها پيدا شده اند.

من اناري را، ميكنم دانه، به دل مي گويم:

خوب بود اين مردم، دانه هاي دلشان پيدا بود.

مي پرد در چشمم آب انار: اشك ميريزم

مادرم مي خندد.

رعنا هم.

                                                                                   سهراب سپهري - حجم سبز

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 22:33  توسط مارال  | 

پاييز...

پاييز

هوا هي سرد تر و سرد تر ميشود ...

و برگ ها هي بيشتر و بيشتر مي ريزند ...

و باران هي تند تر و تند تر ميبارد  ...

گاهي تگرگي دست نوازشي بر سر برگهاي نحيف گلدانهاي بي نوايم ميكشد...

در وسط گرماي تابستان هي دلم براي هواي باراني تنگ می شد و حال ...

و حال كه بايد با تابستان خداحافظي كنم دلتنگ آنم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:49  توسط مارال  | 

انجمن گيلان ...

 why?

 خلاصه ما همچين روزي رو ديديم كه داروسازها در مقابل اينهمه بي خيالي بيمه ها در قبال همه چيز يك رفلكسي از خودشون نشون بدن ...

قراره در انجمن داروسازان گيلان يه جلسه تشكيل بشه و داروخانه داران عزيز در مورد اين موضوع بحث كنن كه اگه بيمه نميتونه طلب داروخانه هاي طرف قرارداد رو -حتي با اينهمه تاخير-  پرداخت كنه ... پس ... داروخانه ها ديگه تعهدي بابت دفترچه هاي بيمه درماني ندارند ... به عبارتي برگه هاي دفترچه هاي بيمه كه يه روزي به اندازه يه چك پر ارزش بود الان ديگه يه خورده بيشتر از يه خورده بي ارزش شده ...

احتمالا" قراره راجع به اين موضوع صحبت بشه كه قيمت دارو بطور آزاد از مراجعه كننده گرفته بشه و بعد مريض با بيمه گذار مربوطه طرفه كه بره پولش رو از اون عزيزان طلب كنه ...  يا خلاصه يه اتفاق جديدي ميفته ... مرديم از اينهمه بي خيالي همكار هاي داروخونه دار ...

چرا برگه تا خورده كسورات ... چرا خودكار دو رنگه كسورات ... چرا قلمخوردگي داره كسورات ... چرا اعتبار نداره كسورات ... چرا مهر نداره كسورات ...چرا پزشك عمومي نوشته كسورات ... چرا ۳۰۰ تا نوشته كسورات ... چرا تو سيبيل داري كسورات ... چرا خوب سلام نكردي كسورات ... چرا من با قيافت حال نميكنم كسورات ...!!

بابا انجمن داروسازان گيلان ! آفرین به شما !

...................

پی نوشت : مطلب مرتبط با کسورات را اینجا هم  بخوانید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 18:1  توسط مارال  | 

چرا بیمه ... ؟

آقا این نسخه 3 تا دارو داشت .... اینجا چرا چهارتا قیمت زدی؟ این آخریه چیه که اضافه کردی ؟

حق فنی ...

حق فنی دیگه چیه ؟

پول خون این دکتر داروساز که چشماش از کاسه در میاد تا داروها رو قلم به قلم چک کنه ، تا شما بخاطر مصرف داروی اشتباهی تلف نشی، یک توضیح تکراری مربوط به یه قلم دارو رو واسه 70 نفر با نسخه مشابه تکرار کنه، جواب سوالهای مربوط و نامربوط شما رو بده، مشاورهء تغذیه، ازدواج، دیابت، محافظت از پوست و مو بده، ... بازم بگم ؟!

از کی ؟ اولین باره که میشنوم ...

همیشه بوده آقا ... همه داروخونه ها میگیرن ... مگه دکتر میری پول ویزیت نمیدی ؟ اینم مثل همونه ...

خب چرا بیمه نزدی ؟

...

چرا بیمه نزدی ؟

...

چرا بیمه نزدی ؟

..............

عزیزی که مورد سوال قرار گرفته بود هنوز که هنوز است اندر پاسخ به این سوال انگشت به دهان مانده  که :

. . .

بنظر شما واقعا" چرا حق فنی در شمار موارد مورد تعهد بیمه نیست ؟


پاسخهای ممکن :

الف : دلشون نمیخواد

ب: ورشکست میشن

پ: داروخونه چه حقی داره "حق فنی" بگیره ؟!

ت: تا حالا کسی این رو پیشنهاد نکرده

ث: به شما چه ؟

ج: بخاطر گرمای هوا

چ: تا بگن ما هم در تصمیمگیری ها هستیم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 0:50  توسط مارال  | 

مکالمه

آیا این مکالمه به گوش شما هم آشناست؟

 

 : سلام آقا  ۵ شنبه عصر اومدم یه جعبه ... خریدم  روش نوشته ۱۱۵۰۰ شما دادین ۱۴۵۰۰  از همه داروخانه ها پرسیدم همه گفتن قیمت ۱۳۵۰۰  

: یعنی چی آقا ؟! اونا اشتباه میکنن، قیمتش همینه

  : یعنی چی اشتباه میکنن،همه جا میده ۱۳۵۰۰، همه جا اشتباه میکنن شما درست میگی؟!

 :  آقا ما خرید جدید داریم، مال اونا خرید قبلیه

 : آقا ما اصلا" این دارو رو نمیخواییم، پس بگیر

 : یعنی چی آقا؟! میخواستی حواست رو جمع کنی، دارو پس نمیگیریم

 : یعنی چی آقا؟! دارو رو گرون فروختی، میگم نمیخوام

: گرون نمیفروشم، قیمت دارو عشقی که نیست، فاکتورش همین قیمت بوده 

 :کو آقا ببینم فاکتورشو؟!

 : فاکتور ها رو جمع کردن بردن

 :میگم این دارو رو پس بگیر نمیخوام

 : گفتم پس نمیگیرم ... اداره بهداشت دستور داده دارو پس نگیرین

 :میگم پس بگیر، گرون فروشی، نمیخوام ازت خرید کنم

 : من گرون فروشم ؟!خانم فلانی از این به بعد این آقا اومد داروخونه دیگه بهش چیزی ندین

 :اصلا" دیگه نمیام، پولمو بدین، دزدین دیگه!

: چی گفتی ؟!!!

................................

 خب حالا

بنظر شما عوامل بوجود آورنده صحنه بالا کدامند ؟

پاسخهای ممکن :

الف: بد اخلاقی همکار داروخانه

ب: موجود نبودن فاکتور دارو در داروخانه

پ: آن عزیزی که هر دو ماه یکبار قیمت دارو را تغییر میدهد

ت: کارخانه ای که قیمت دارو در زمان رضاخان را روی جعبه حک میکند   

ث: بیمه ای که بجای تقبل هزینه کامل تمام داروها، مریض را از لحاظ ریالی با داروخانه مواجه میکند

ج: مریضی که قیمت دارو را از ۷ داروخانه سوال میکند

چ: مسئول فنی داروخانه

ح: گرمی هوا

خ: رژیم غاصب صیهونیستی

د: اندکی از هرکدام


پی نوشت :

تو اینجور مواقع من به عنوان مسئول فنی سعی میکنم حتما" فاکتور رو ببینم ... چند بار پیش اومده که قیمت دارو رو اشتباهی با lable های رنگی رو دارو چسبوندن ...

ولی فکر نشون دادن فاکتور به هر آدم ناراحتی که پاشو میذاره تو داروخونه - اونم مثلا" یه داروخونه شبانه روزی شلوغ با 150 میلیون تومن فاکتور در ماه !! - هم کشنده است !

 این موضوع هم مسخره است که قیمت حک شده دارو روی جعبه با فاکتور فرق داره ....  خب ملت فکر میکنن اینم مثل خیلی چیزای دیگه باید قیمت روی جلدش رو نگاه کرد ....

  بابا جان یا قیمت نمیدونی نزن ... یا میزنی درست بزن ... حتی 15 % ما رو هم باید لحاظ کنی ...

یا مثلا" بیمه ...  چه حقی داره که بیاد بگه این قلم دارو بیمه نیست ... اون بیمه نیست ...  اصلا" اون روزی که داره قرارداد بیمه با ملت میبنده  باید اعلام کنه که من نصف درد و مرض شما رو به رسمیت نمیشناسم و تعهدی نسبت بهشون ندارم ، شاید یکی پیدا شد که بپرسه چرا ؟!...

مثلا" از نظر من بیمه گذار شما حق نداری تبخال بزنی ... اگه زدی دیگه باید پول دوا درمونش رو خودت بدی !!! ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:53  توسط مارال  |